انجمن فارسی شیطان مقیم , رزیدنت اویل , دانلود بازی Resident Evil
  • مشکل ثبت نام برطرف شد - لطفا کش مرورگر خود را خالی کنید

  • لطفا قبل از فعالیت در انجمن اقدام به ثبت نام کنید تا تمامی امکانات قابل نمایش شود

  • تنها انجمن رسمی سری بازی های ویدئویی اهریمن ساکن - Resident Evil

  • انجمن فارسی شیطان مقیم هیچگونه کانال تلگرامی ندارد و نخواهد داشت - تمام فعالیت ها در انجمن می باشد


 
امتیاز دهید
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نقد و برسی
نویسنده پیام
کابر دائم
**
کاربر جدید

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 157
تاریخ عضویت: Aug 2017
اعتبار: 22

تشکرها: 38
تشکر دریافتی: 122


مدال های دریافتی
مدال نویسنده برتر

Resident Evil 2 Remake يعني بازگشت دوباره پدر سبک ترس با اصالت نسخه‌هاي کلاسيک و ظاهري کاملا مدرن و امروزي و اين، بهترين اتفاق ممکن براي مجموعه رزيدنت ايول است. همراه بررسي بازي باشيد.

Resident Evil صرفا فقط يک مجموعه بازي قديمي و موفق نيست؛ رزيدنت ايول آن‌قدر اثري تاثيرگذار و مهم در صنعت بازي‌هاي ويديويي است که خيلي‌ها اين مخلوق شينجي ميکامي را که تاثير غير قابل انکاري

روي چندين نسل از بازي‌هاي ويديويي داشته، پدر سبک ترس مي‌دانند. اما مجموعه‌اي که خودش مسبب خلق شدن خيلي از آثار فراموش‌نشدني اين سبک بوده، هميشه هم در اوج نبودند و پس از نسخه‌هاي اصلي و

اوليه، کپکام آن را وارد مسير‌هايي کرده که شايد بدبين‌ترين طرفداران اين مجموعه هم فکرش را نمي‌کردند که روزي، چنين افتضاحاتي ساخته شوند؛ منظورم نسخه‌هايي مثل Resident Evil: Operation Raccoon

City يا Umbrella Corps هستند که با هر منطقي هم که حساب کنيم، ساخته شدن‌شان کوچک‌ترين توجيحي نداشته و ندارد. در کنار اين‌ها البته آثار متوسط و موفق زيادي هم ساخته شده‌اند ولي هنوز که هنوزه،

وقتي صحبت از روز‌هاي اوج رزيدنت ايول مي‌شود، ذهن خيلي از طرفداران قديمي اين مجموعه به‌سراغ چهار نسخه اصلي اوليه مي‌رود که قطعا، بهترين روز‌هاي اين سري را رقم زده‌اند.

پس چه چيزي بهتر از اينکه بگوييم حال بازسازي يکي از بهترين نسخه‌هاي اين مجموعه (بخوانيد بهترين نسخه مجموعه) در قالب Resident Evil 2 Remake منتشر شده و خبر بهتر اينکه اين نسخه، دقيقا همان

چيزي است که بايد باشد؛ همان‌قدر ترسناک، همان‌قدر خاطره‌انگيز و از همه مهم‌تر، مدرن و در عين حال وفادار به اصل. اما پيش از اينکه به‌سراغ بررسي کامل‌تري از بازي برويم، پيشنهاد مي‌کنم بررسي ويديويي بازي را

تماشا کنيد:https://www.aparat.com/video/video/embed/vt/frame/pid/0/showadstart/no/showvideo/yes/videohash/3knzR?data[as]=1

اما Resident Evil 2 Remake چه چيزي دارد که آن را به اثري موفق در مقايسه با خيلي از نسخه‌هاي جديد و مدرن بازي تبديل مي‌کند؟ جواب اين سوال، فقط و فقط در يک کلمه يعني «اصالت» خلاصه مي‌شود.

اگر نگاهي ريشه‌اي به سري رزيدنت ايول داشته باشيم، مي‌توانيم بگوييم که اين مجموعه هرگز يک اثر اکشن نبوده است. رزيدنت ايول يعني قدم زدن در محيط‌هايي که ترس و تهديدي هميشگي در آن‌ها حضور

دارد؛ حال اين محيط مي‌تواند عمارت اسپنسر، راهرو‌هاي تنگ اداره پليس راکون سيتي، خيابان‌هاي بي‌روح و نمور اين شهر يا حتي روستايي آلوده به ويروس در آفريقا باشد. نسخه‌هاي موفق مجموعه با بردن ما به

چنين محيط‌هايي، لذت چشيدن يک ترس و تنش فراموش‌نشدني را به‌مان اعطا کرده‌اند اما پس از آن، مجموعه نسخه به نسخه به سمت اکشن‌تر شدن رفت تا جايي که مثلا در نسخه ششم، در تجربه‌اي کالاف

ديوتي مانند که صرفا جاي نيرو‌هاي نازي آن با زامبي‌ها عوض شده بود، با کريس اسلحه به دست مي‌گرفتيم و خشاب خشاب گلوله را روي زامبي‌ها خالي مي‌کرديم! اين در حالي است که رزيدنت ايول، يعني ترس

ناشي از تمام شدن مهمات و روبه‌رو شدن با يک باس سرسخت با سلاحي مثل چاقو.

کپکام البته اين تصميم بازگشت به ريشه‌ها را، کمي قبل‌تر از Resident Evil 2 Remake گرفته بود؛ جايي که در نسخه هفتم تا حدود زيادي روي ارائه حس ترس تمرکز داشت و حداقل در نيمي از آن بازي، يک

تجربه ترسناک مبتني بر تلاش براي بقاي واقعي را براي‌مان فراهم آورد و البته که در نيمه دوم اثر، از اين مورد خسته شد و دوباره انواع و اقسام تفنگ‌ها را تقديم‌مان کرد تا حس اکشن‌مان هم ارضا شود. ولي خب

بالاخره پس از تمام اين فراز و نشيب‌ها، به Resident Evil 2 Remake مي‌رسيم؛ اثري که پس از گذشت تمام اين سال‌ها، يک رزيدنت ايول واقعي و کاملا وفادار به اصل است. آنقدر وفادار که در حين تجربه آن،

کاملا حس روز‌هاي دوران پلي‌استيشن و قدم زدن در محيط‌هاي راکون سيتي با نسخه‌هاي کلاسيک مجموعه برايم تداعي مي‌شد و آن حس افسردگي ناشي از حضور در شهري زامبي‌زده را که شايد روزي زندگي در آن

جريان داشت، با پوست و استخوان حس مي‌کردم؛ اين يعني کپکام کارش را در بازسازي رزيدنت ايول 2 به شکلي عالي انجام داده و البته اين بازي آنقدر جذابيت‌هاي مدرن هم دارد که چيزي فراتر از يک بهبود

گرافيکي ساده باشد.

به بيان بهتر، عنصري که Resident Evil 2 Remake را به تجربه‌اي ارزشمند تبديل مي‌کند، قدرت بالاي سازندگان آن در ايجاد يک تعادل بي‌نقص در بند بند اجزاي بازي است. به طوري‌که رزيدنت ايول 2، از يک

طرف بازسازي کاملي از نسخه اصلي است و از يک طرف هم ويژگي‌هاي جديدش آن را به اثري جديد و امروزي تبديل کرده‌اند. اين مساله باعث مي‌شود تا همه، فارغ از اينکه نسخه اصلي را تجربه کرده باشند يا خير،

بتوانند از بازي کردن نسخه دوم لذت ببرند. طرفداران قديمي در نسخه بازسازي يک سري المان‌هاي گيم‌پلي جديد، بازسازي دوباره آن محيط‌هاي فراموش‌نشدني با ظاهري امروزي و حتي روايت بهتر داستان در

مقايسه با نسخه اصلي را مشاهده خواهند کرد و البته که خيلي از دقايق بازي حس نوستالژيک و خاطرات‌شان را قلقلک خواهد داد و خب طرفداران جديد هم بدون توجه به اينکه بازي در چه نقطه‌اي از تايم لاين

مجموعه رخ مي‌دهد، مي‌توانند از آن به‌عنوان نسخه جديدي از رزيدنت ايول که همه چيزش، از داستان جذاب بازي گرفته تا گيم‌پلي براي‌شان تازگي خواهد داشت، لذت ببرند.

تعادل بعدي Resident Evil 2 Remake، مربوط به گيم‌پلي آن مي‌شود. گيم‌پلي‌اي که قطعا يکي از برگ برنده‌هاي اين بازي در مقايسه با خيلي از نسخه‌هاي ضعيف مدرن مجموعه است و به تعبيري ديگر، کپکام

پس از سال‌ها بالاخره توانسته آن حلقه مفقود پازل رزيدنت ايول را پيدا کند و اين هم باعث شده تا شاهد يک نسخه ارزشمند و سرگرم‌کننده باشيم و هم اينکه ما را به آينده و مسيري که اين سري مي‌تواند در ادامه

داشته باشد، اميدوار مي‌کند. بازسازي رزيدنت ايول 2، تعريف دقيق و تمام‌عياري از سبک اصلي اين مجموعه يعني ترسناک تلاش براي بقا است؛ سبکي که رزيدنت ايول خودش به‌نوعي آن را تعريف کرده و حال در

نسخه بازسازي قسمت دوم، دوباره ثابت مي‌کند که اگر در اين مسير قرار بگيرد تا چه اندازه مي‌تواند دوست‌داشتني باشد. بسياري از عناصري که گيم‌پلي نسخه اصلي را تشکيل داده بودند، در بازسازي هم در

ايده‌آل‌ترين فرم ممکن برگشته‌اند؛ اين عناصر شامل مبارزه‌اي پرتنش با زامبي‌ها و ساير دشمنان، لذت گشت و گذار در محيط‌هايي وهم‌انگيز و شديدا اتمسفريک، حل پازل‌هايي با طراحي خلاقانه و در نهايت رو‌به‌رو

شدن با باس‌هاي مختلف مي‌شوند.


موارد ديگري مثل پازل‌ها يا حتي حس تعليق ناشي از قدم زدن در محيط‌ها است. اکشن‌هاي بازي به لطف دوربين روي شانه آن، حس و حال جديدي پيدا کرده‌اند. در حالي که در نسخه اصلي بازي، اکشن‌ها صرفا

به گرفتن يک کليد و زدن کليد شليک خلاصه مي‌شدند، در اين بازسازي بازيکن در بطن اکشن‌ها قرار دارد و مي‌تواند قسمت‌هاي مختلف بدن زامبي‌ها را نشانه بگيرد. جالب اينکه نشانه‌گيري هر قسمت از بدن

زامبي‌ها و حتي موجودات ديگر، مي‌تواند نتايج جالبي در پي داشته باشد. براي مثال اگر سر زامبي‌ها را هدف بگيريد، ممکن است شليک به متلاشي شدن مغز آن‌ها منجر شود. يا در صورتي که تير درستي را به زانوي

زامبي‌ها بزنيد، پاي آن‌ها قطع مي‌شود و پس از آن شاهد تقلاي بي‌پايان اين موجودات به‌واقع وحشتناک و سُر خوردن آن‌ها روي زمين خواهيد بود که سعي مي‌کنند خودشان را به ليان يا کلير برسانند. همچنين

سلاح‌هاي مختلف بازي هم تاثير خاص خود را روي زامبي‌ها مي‌گذارند؛ بسته به اينکه با ليان يا کلير بازي کنيد، سلاح‌هاي مختلفي به‌دست خواهيد آورد و براي مثال ليان در بازي صاحب يک اسلحه آتش‌زن مي‌شود

و کلير هم سلاح‌هايي چون نارنجک‌انداز يا يک اسلحه برقي به‌دست مي‌آورد. کشتن زامبي‌ها و ساير دشمنان بازي با هر يک از اين سلاح‌ها، حس خاص خودش را دارد و سازندگان موفق شده‌اند تاثير اسلحه‌هاي

مختلف روي زامبي‌ها را به شکل جذابي تعريف کنند؛ تا جايي که حتي مثل نسخه اصلي بازي، مي‌توانيد با استفاده از شات‌گان همزمان مغز چند زامبي را منفجر کنيد! در مجموع وجود انيميشن‌هاي طبيعي از برخورد

گلوله به دشمنان و تنوع مناسب در زمينه سلاح‌ها، باعث شده تا بازي از حيث اکشن‌هاي نفس‌گير و سينمايي چيزي کم نداشته باشد؛ اين قضيه وقتي تاثير بيش‌تري روي بازيکن مي‌گذارد که بدانيم درست مثل

نسخهاصلي، مهمات در دنياي Resident Evil 2 Remake مثل نقل و نبات موجود نيست و مخصوصا در درجات سختي بالاتر، بايد قدر تک تک گلوله‌هايتان را بدانيد يا اينکه با پيدا کردن Gunpowder‌ها و ترکيب

درست آن‌ها، مهمات بيش‌تري به‌دست بياوريد و اين مورد، اکشن‌هاي بازي را بيش از پيش پرتنش مي‌کند.

اما Resident Evil 2 Remake از حيث اکشن‌ها، تفاوتي هم با نسخه اصلي دارد. در نسخه‌هاي کلاسيک رزيدنت ايول، چاقو يکي از سلاح‌هاي بازي بود که وقتي مهمات‌تان تمام مي‌شد، مي‌توانستيد به‌عنوان آ

خرين اميد از آن استفاده کنيد. اما نسخه بازسازي شيوه جديدي از استفاده چاقو يا تجهيزات جانبي ديگري مثل نارنجک‌ها را پي‌ريزي کرده است؛ به طوريکه اگر يکي از اين سلاح‌هاي جانبي را داشته باشيد و زامبي‌ها

يا هر موجود ديگري موفق به گرفتن شخصيت شما شوند، مي‌توانيد با زدن کليد L1 چاقو را در بدن دشمن فرو کنيد يا حتي نارنجک را در دهن آن‌ها قرار بدهيد و ضمن فرار از دست دشمنان، در مورد نارنجک‌ها با

يک شليک شاهد منفجر شدن سر دشمنان باشيد؛ اتفاقي که حالتي سينمايي و جذاب به بازي مي‌بخشد و نوآوري جالبي در بازي است. در مجموع Resident Evil 2 Remake اکشن‌هايي از جنس رزيدنت ايولي

دارد و تعادل خيلي خوبي هم بين اين جنبه از بازي و بخش‌هاي ديگر ايجاد مي‌کند تا به بهترين شکل ممکن، از لوس شدن اکشن‌هايش جلوگيري کرده باشد.



جدا از اکشن‌ها، بخش ديگري از گيم‌پلي بازي را پازل‌هايش تشکيل مي‌دهند؛ پازل‌هايي که برگرفته از نسخه اصلي هستند و دقيقا مثل نسخه اصلي، براي حل کردن آن‌ها بايد بارها و بارها محيط‌هاي مختلف بازي را

زير و رو کنيد. براي مثال براي باز کردن يکي از در‌ها، نياز به قطعات الکتريکي به شکل مهره‌هاي شطرنج خواهيد داشت که پيدا کردن اين قطعات، يعني گشتن در فاضلاب‌هاي راکون سيتي، رو‌به‌رو شدن با انواع و

اقسام دشمنان چندش‌آور و وحشتناک و لزوم به جستجوي تک تک قسمت‌هاي نقشه بازي. به‌عنوان يک پيشنهاد، بهتر است رزيدنت ايول 2 را در حالت استاندارد يا حتي درجه سختي بالاتر از آن تجربه کنيد؛ چرا که

چالش‌هاي اصلي بازي، صرفا در همين حالت‌ها نمود پيدا مي‌کنند و در درجه سختي آسان، بازي صرفا به يک تجربه ساده از کشتن زامبي‌ها و پيشروي در محيط تبديل مي‌شود و ديگر خبري از آن عنصر تلاش براي

بقا در بازي نيست. هدف از ذکر اين نکته در لابه‌لاي اشاره به پازل‌ها، اين است که در Resident Evil 2 Remake جنبه پازل بازي و جنبه اکشن‌هاي آن، از هم جدا نيستند و برعکس پيوند عميقي باهم دارند. به

طوري‌که پازل‌ها صرفا مثلا به حرکت دادن چند مهره يا کنار هم قرار دادن چند جسم آماده خلاصه نمي‌شوند و بخشي از راه‌حل آن‌ها، در گشت و گذار در محيط‌هاي بازي نهفته است؛ اتفاقي که در جريان آن با

تهديد‌هاي مختلفي که انتظارتان را مي‌کشند رو‌به‌رو خواهيد شد و اين هم يعني اکشن؛ البته اکشني که فقط به بکش بکش خلاصه نمي‌شود و درست مثل نسخه اصلي بازي، گاهي هم بايد صرفا از بين زامبي‌ها فرار

کنيد؛ البته اين کار مخصوصا در ايستگاه پليس راکون سيتي به سبب تنگ بودن راهرو‌ها، کار سختي است و همين هم عاملي شده تا سازندگان يک ويژگي ديگر در قالب تخته کردن پنجره‌ها به بازي اضافه کنند؛

موردي که شايد در ابتدا بي‌مصرف به‌نظر برسد اما کافي است با گشتن محيط‌ها چوب کافي براي اين منظور را به‌دست بياوريد و پنجره‌ها را تخته کنيد تا تاثير آن را روي راحت‌تر شدن تجربه بازي ببينيد. اين کار

مخصوصا از نيمه‌هاي بازي به بعد و معرفي يک تهديد جديد که در ادامه به آن اشاره خواهيم کرد، امري ضروري به‌نظر مي‌رسد و علي‌الخصوص در درجات سختي بالاتر فرق بين مرگ و زندگي را رقم خواهد زد.


در مجموع، سازندگان نسخه بازسازي رزيدنت ايول 2، از حيث گيم‌پلي نشان داده‌اند که هدف‌شان ارائه همان حس و حال نسخه اصلي اما با يک سري تغييرات و ويژگي‌هاي امروزي است. اتفاقي که باعث شده تا

بازي گيم‌پلي واقعا جذاب و دوست‌داشتني داشته باشد؛ آنقدر جذاب که قدم زدن در محيط‌ها، حل کردن پازل‌ها و کشتن دشمنان مختلف به خاطره‌اي فراموش‌نشدني براي‌مان تبديل شود و هر زمان که بخواهيم از

دقايق جالب مجموعه رزيدنت ايول صحبت کنيم، اشاره‌اي هم به نسخه بازسازي داشته باشيم. البته بازي، يک سري دقايق خيلي جزئي حوصله‌سربر هم دارد؛ مخصوصا زماني که در محيط‌هاي پيچ‌در‌پيچي مثل

فاضلاب‌ها گم مي‌شويد و حتي نقشه هم نمي‌تواند کمک خيلي زيادي به پيدا کردن راه درست کند. چرا که برخلاف محيطي مثل اداره پليس، فاضلاب‌ها خروجي‌ها و راه‌هاي متصل‌کننده طبقات عجيب و غريبي دارند

که خيلي راحت مي‌توان در آن‌ها گم شد و حتي گاهي دقايق زيادي صرفا به دور خود چرخيد! البته اين مشکل آنقدر عميق نيست که به تجربه کلي بازي ضربه اساسي بزند اما خب ذکر آن هم خالي از لطف نبود.



نسخه اصلي رزيدنت ايول 2 اما جدا از اينکه يکي از بهترين گيم‌پلي‌ها را در بين نسخه‌هاي مجموعه دارد، از حيث داستاني هم اثري بسيار مهم براي اين سري است؛ چرا که در اين نسخه شخصيت‌پردازي برخي از مهم‌ترين کاراکتر‌هاي دنياي رزيدنت ايول شکل مي‌گيرد، با آمبرلا و فعاليت‌هايش آشنا مي‌شويم و از همه مهم‌تر، وحشت نهفته در گوشه گوشه راکون سيتي را با تمام وجود لمس مي‌کنيم. خب نسخه بازسازي، تمام اين جنبه‌هاي داستاني را با روايتي که به‌سبب زيبا بودن گرافيک‌ها و همچنين در دسترس بودن امکاناتي چون ميان پرده‌هاي سينمايي‌تر، حتي بهتر از نسخه قبلي است ارائه مي‌دهد و از اين نظر هم به اثري ارزشمند تبديل مي‌شود. داستان بازي با محوريت دو شخصيت اصلي آن يعني کلير و ليان روايت مي‌شود که در ابتدا، در يک پمپ بنزين باهم رو‌به‌رو مي‌شوند و پس از آن سفري مشترک به راکون سيتي دارند؛ سفري که البته خيلي زود به جدايي آن‌ها از هم ختم مي‌شود و اينجا بازيکنان مي‌توانند يکي از اين دو شخصيت را انتخاب و ماجرا را با وي پيش ببرند. ليان و کلير در ابتدا هر دو به‌شکلي وارد اداره پليس مي‌شوند و پس از آن هم ماجراجويي‌شان آن را به قسمت‌هايي اکثرا مشترک مي‌برد و البته در جريان خطوط داستاني مربوط به اين دو شخصيت، گاهي هم محيط‌هايي متفاوت از يکديگر را شاهد هستيم.



اگر به کليت داستان رزيدنت ايول 2 نگاه کنيم، همه‌چيز صرفا به شهري زامبي‌زده، دو شخصيت که براي اهداف شخصي‌شان وارد اين شهر شده‌اند و حال براي فرار از آن تلاش مي‌کنند و چند شخصيت جانبي ديگر که

هريک برنامه‌هاي خاص خودشان را دارند، خلاصه مي‌شود. اما سازندگان با استفاده از همين المان‌هاي موجود به‌ظاهر ساده، داستان خيلي خوبي در اين نسخه روايت کرده‌اند و البته با اضافه کردن عنصري جديد در

مقايسه با نسخه اصلي بازي که در ادامه مفصل از آن خواهيم گفت، حس و حال جدي‌تري هم به داستان نسخه بازسازي بخشيده‌اند. اما پيش از رفتن به سراغ اين موضوع، بد نيست تا کمي هم در مورد اتمسفر

بازي و تاثير فوق‌العاده آن روي روايتش و همينطور ساير ويژگي‌ها از جمله حس ترسناک بودن بازي، صحبت کنيم. Resident Evil 2 Remake در يک کلام فضاسازي و اتمسفر بي‌نظيري دارد؛ آنقدر بي‌نظير که به

جرات مي‌توانم بگويم از اين حس در بين تمامي نسخه‌هاي ساخته‌شده از اين مجموعه تا به امروز بهتر است. کپکام از همان ثانيه‌هاي اول و زماني که در تاريکي شب و با نور يک چراغ‌قوه وارد آن پمپ بنزين و

فروشگاه کنارش مي‌شويم، قدرتش در خلق اتمسفري بي‌نهايت تاثيرگذار را به رخ‌مان مي‌کشد؛ آنقدر تاثيرگذار که باعث مي‌شود در ادامه، حتي قدم زدن‌هاي ساده در راهرو‌هاي تنگ اداره پليس راکون سيتي،

خيابان‌هاي باراني اين شهر و حتي محيط‌هايي مثل فاضلاب‌ها ترسي عميق و به‌مراتب قوي‌تر از جامپ اسکر‌هاي مقطعي بازي در دل‌مان ايجاد کند. به بيان ديگر، کپکام موفق شده تا در طبيعي‌ترين شکل ممکن،

فضاي يک شهر زامبي‌زده را که همه‌چيز در آن بوي تعفن مرگ و سياهي مي‌دهد، بازسازي کند و با قرار دادن بازيکن در بطن چنين دنيايي، باعث شود تا وي بتواند به شکل بهتري با دو شخصيت اصلي بازي ارتباط

برقرار کند، حس ترس موجود در فضا را به بهترين شکل ممکن بچشد و از آن مهم‌تر، روايت داستان تاثير بيش‌تري روي بازيکن بگذارد.

براي مثال، در قسمتي از بازي وارد يک فروشگاه اسلحه‌فروشي مي‌شويم که اتفاقات رخ‌داده در آن، شايد خيلي مهم نباشند و حتي تاثيري روي کليت داستان بازي در ادامه نگذارند اما به لطف فضاسازي عالي کپکام در

اين سکانس، تعاملات اين شخصيت‌ها باهم مي‌تواند تاثير عميقي روي مخاطب بگذارد و به‌مان نشان دهد که گاهي حماقت‌هاي انساني، تا چه حد مي‌تواند تاثير بدي روي زندگي افراد بي‌گناه داشته باشد. يا

مثال‌هاي زياد ديگري هم از چنين تاثيراتي در اين بازي وجود دارند که در قالب آن‌ها، عواطفي مثل رابطه پدر يا مادر با فرزند و حتي فداکاري گروهي از انسان‌ها براي رسيدن به هدفي والا، به‌تصوير کشيده مي‌شود

که پرداختن به آن‌ها، از حوصله اين نقد خارج است و مقاله‌اي مجزا مي‌طلبد اما همين عناصر جزئي وقتي در يک فضاسازي عالي کنار هم قرار مي‌گيرند، باعث مي‌شوند تا پس از تمام کردن رزيدنت ايول 2، بتوانيم از

داستان آن به نيکي ياد کنيم.


شک يکي از مهم‌ترين تاثيرات را روي اين جنبه از بازي، بهبود‌هاي گرافيکي گذاشته است. به‌عنوان يک بازسازي، اين بازي تماما از ابتدا و با موتور RE Engine که کيفيت عالي آن را پيش‌تر در رزيدنت ايول 7 هم

ديده بوديم، ساخته شده است و خب مقايسه گرافيک بازي با نسخه اصلي، در اصل تفاوت چندين نسل فاصله‌اي را که بين اين نسخه‌ها افتاده، نشان مي‌دهد. Resident Evil 2 Remake شايد از خيلي جنبه‌ها در

تصميمي درست و عالي وفادار به اصل باشد، اما وقتي بحث گرافيک و جلوه‌هاي بصري مي‌شود همه‌چيز امروزي و بي‌نهايت زيبا است. مخصوصا نورپردازي‌ها و سايه‌زني‌هاي بازي که از قضا دو مورد از اصلي‌ترين

دلايلي هستند که باعث خلق اتمسفري وهم‌انگيز و تاثيرگذار در بازي شده‌اند. محيط‌هاي بازي که قبلا هم به آن‌ها اشاره داشتيم، واقعا طراحي زيبايي دارند و از آن مهم‌تر، کپکام توانسته علي‌رغم تغييراتي در گرافيک

يا مثلا زاويه ديد دوربين، همان ترس ناشي از حضور در محيط‌هاي مختلف اين بازي را که در نسخه اصلي لمس کرده بوديم، در اين نسخه هم دوباره ايجاد کند و البته که اين بار، با اثري به مراتب ترسناک‌تر از

هرچيزي که قبلا در مجموعه ايول تجربه کرده بوديم رو‌به‌رو هستيم! اما جدا از گرافيک، نورپردازي و سايه‌زني‌ها که روي خلق اتمسفري ناب تاثير داشته‌اند، صداگذاري هم نقشش را در اين ميان به بهترين شکل ممکن

ايفا مي‌کند. صداي وحشتناکي که سازندگان براي زامبي‌ها يا ساير دشمنان تعريف کرده‌اند، وقتي با جزييات عالي طراحي ظاهر آن‌ها همراه مي‌شود، ترسي عميق را در مخاطب به وجود مي‌آورد و البته که اين کيفيت

بالاي صداگذاري، در موارد ديگري مثل صداي شخصيت‌ها يا شليک‌ها هم وجود دارد. تنها مشکلي که در رابطه با جنبه صوتي بازي وجود دارد، اين است که واقعا چرا سازندگان به جاي استفاده از آن موسيقي شاهکار

و فراموش‌نشدني نسخه اصلي، سراغ موسيقي جديدي براي اين بازي رفته‌اند؟ نه اينکه موسيقي جديد Resident Evil 2 Remake بد باشد اما خب وقتي شرکتي توانسته تا اين حد اثري را وفادار به اصلش

بازسازي کند و بي‌اغراق همه عناصر مثبتش را هم به اين نسخه بياورد، چرا قيد استفاده از موسيقي اصلي بازي را زده و آن را صرفا در قالب يک قابليت پولي در اختيار بازيکنان قرار داده است؟ سوالي که البته

به‌شخصه جواب يا توجيحي برايش ندارم!



اما در مجموع، Resident Evil 2 Remake از حيث گرافيک و جنبه‌هاي صوتي، واقعا عالي است. سازندگان محيط‌هاي نسخه اصلي را با حفظ اتمسفر در اين نسخه با گرافيکي عالي بازسازي کرده‌اند و ظاهر

شخصيت‌هاي مختلف از کاراکتر‌هاي اصلي گرفته تا باس‌ها و شخصيت‌هاي جانبي هم به بهترين شکل ممکن طراحي شده است. در کنار اين‌ها، صداگذاري‌هاي بي‌نقصي را هم شاهد هستيم تا Resident Evil 2

Remake از اين جنبه‌ها اثري لايق منتشر‌شدن در سال ???? و نسل هشتم بازي‌هاي ويديويي باشد. البته علي‌رغم تمام ويژگي‌هاي گرافيکي مثبت، هر از گاهي افت فريم‌هاي جزئي هم در بازي ديده مي‌شود که

مخصوصا در محيط‌هاي شلوغ‌تر و از همه بيش‌تر هم در حالت جديدي که پس از تمام کردن بازي براي دوبار فعال مي‌شود، شاهد آن هستيم.

ادعاي اينکه Resident Evil 2 Remake ترسناک‌ترين نسخه مجموعه است، اصلا و ابدا اغراق‌آميز نيست. با اينکه مثلا نسخه هفتم هم ترس عميقي داشت، اما مشکل اين بود که موفق نمي‌شد اين ترس را در تمام

دقايقش حفظ کند ولي رزيدنت ايول 2 اين نقص را هم برطرف کرده است و عامل آن، معرفي ترس‌هاي جديد در بازه‌هاي مختلفي از بازي است که باعث مي‌شوند وقتي که کم کم حس مي‌کنيم وحشت موجود در

بازي در حال کم‌تر شدن است، بازهم اتفاقي جديد رخ بدهد و تهديدي جديد را شاهد باشيم. براي مثال در همان قسمت‌هاي اوليه بازي، ترس بازي ناشي از رو‌به‌رو شدن با زامبي‌ها است. زامبي‌هايي به ظاهر کند و

شايد حتي احمق که خب برخلاف ظاهرشان، مي‌توانند واقعا وحشتناک باشند. چرا که اولا زامبي‌ها شديدا جان‌سخت هستند و ترکيب اين مساله با کمبود مهمات در بازي، يکي از روش‌هاي القاي ترس در آن است. از

طرف ديگر زامبي‌ها طراحي واقعا ترسناکي هم دارند و وقتي با صداي عجيب‌شان آرام آرام به سمت شما مي‌آيند، حس بدي را القا مي‌کنند. اما از همه اين‌ها مهم‌تر اينکه سازندگان با استفاده از همين زامبي‌ها، جامپ

اسکر‌هاي خوبي هم در بازي طراحي کرده‌اند يا صرفا با جمع کردن تعداد زيادي از آن‌ها در يک محيط، يک تجربه دلهره‌آور براي‌مان به ارمغان آورده‌اند.


اما درست زماني که ديگر رو‌به‌رو شدن با زامبي‌ها کمي براي‌مان عادي مي‌شود، سازندگان ترس جديدي در قالب ليکر‌ها به بازي اضافه مي‌کنند؛ موجوداتي چندش‌آور که در نسخه اصلي هم حضور داشتند اما اين بار

ترسناک بودن‌شان، چندين برابر شده است. درست است که ليکر‌ها، کور هستند و نمي‌توانند شخصيت شما را ببنند اما اين موجودات قدرت شنوايي فوق‌العاده‌اي دارند و کوچک‌ترين سر و صدايي از طرف شما،

مساوي با حمله‌اي سريع و بي‌رحمانه از جانب آن‌ها خواهد بود. اين تغيير ويژگي ليکر‌ها، برخي از بهترين دقايق بازي از حيث القاي ترس را خلق مي‌کند؛ چرا که فرض کنيد در داخل راهرويي تنگ از اداره پليس

هستيد که دو ليکر در قسمت‌هاي مختلفي از آن پرسه مي‌زنند. براي اينکه سر و صدايي ايجاد نکنيد، مجبور خواهيد بود تا با کم‌ترين سرعت ممکن حرکت کنيد اما از طرفي هم اين کار، به معني اين است که بايد از

کنار اين موجودات بي‌نهايت کريه و بي‌نهايت چندش‌آور، با کندترين شکل ممکن عبور کنيد و در تمام اين دقايق به نظاره بدن‌شان بنشينيد؛ اتفاقي که حسي مورمور‌کننده در پي دارد و مو را به تن هر شخصي سيخ

مي‌کند.



سيخ مي‌کند.



اگر فکر کرديد که ترس بازي در اين‌ها خلاصه مي‌شويد، سخت در اشتباه هستيد! چرا که دقيقا وقتي که ديگر با زامبي‌ها و حتي ليکر‌ها هم کنار آمديم، سازندگان تهديدي جديد و وحشتناک در قالب آقاي ايکس در

بازي معرفي مي‌کنند؛ تهديدي که حيف است کمي بيش‌تر در مورد آن و تاثيرش روي بازي صحبت نکنيم و البته که در اين بحث، سعي خواهم کرد خيلي چيزي از داستان بازي فاش نکنم اما خب اگر نمي‌خواهيد

چيزي در رابطه با اين موضوع بدانيد، دو پاراگراف بعدي را نخوانيد.


اسپويل احتمالي

-
-
-
-
-
-
-
-
-

يدنت ايول 2 با اينکه داستان خيلي خوبي دارد و ما را با شخصيت‌هايي چون ليان و کلير آشنا مي‌کند و حتي برخي از مهم‌ترين شخصيت‌هاي جانبي مجموعه هم در اين نسخه معرفي مي‌شوند، اما بازي در زمينه

آنتاگونيست‌ها تا اين حد درخشان نبود. بله مي‌دانم که ويليام برکين حضور پررنگي در بازي دارد و باس بازي هم به‌شمار مي‌رود اما مثلا در مقايسه با نسخه سوم و حضور شخصيتي مثل نمسيس که يک تهديد

هميشگي در بازي به‌شمار مي‌رود، نسخه دوم در اين زمينه بي‌نقص نبود. اما خب سازندگان در نسخه بازسازي، با بخشيدن نقش پررنگ‌تري به مستر ايکس، تايرنت مشهور اين بازي که البته در نسخه اصلي هم

حضور داشت اما اين بار حضورش پررنگ‌تر است، توانسته‌اند اين جنبه را هم تا حد خيلي زيادي پوشش بدهند. مستر ايکس در نسخه اصلي هم حضور داشت اما اين بار در هر دو خط داستاني ليان و کلير حاضر

مي‌شود و پس از آن سکانس خاموش کردن آتش، به شکلي کاملا تاثيرگذار معرفي مي‌شود و از آن پس يک تهديد جديد و هميشگي براي بازيکن است؛ اتفاقي که جدا از معرفي يک آنتاگونيست عالي که هدفي جز

کشتن بازيکن ندارد، ترس عميقي هم به بازي اضافه مي‌کند. مستر ايکس در اکثر دقايق بازي، به دنبال شما خواهد بود و جالب اينکه به صداي شليک هم حساس است و سريع‌تر به سمت شما جذب مي‌شود.


شنيدن صداي قدم‌هاي مستر ايکس از نيمه بازي به بعد، کابوسي هميشگي و تمام‌عيار براي بازيکن است؛ مخصوصا زمان‌هايي که در حال حل کردن يک پازل باشيم و مستر ايکس هم در اتاق قدم بزند چرا که عملا

تير زدن تاثيري روي اين تايرنت ندارد و شايد فقط براي چند ثانيه، تازه آن هم پس از خالي کردن تعداد زيادي تير روي وي متوقف شود. بخشيدن چنين جايگاهي به مستر ايکس، باعث شده تا هم تعادل ترسناک

بودن بازي در نيمه دوم آن حفظ شود و هم اينکه حتي از حيث گيم‌پلي هم حس جديدي را در بازي شاهد باشيم؛ چرا که بازيکن ناخودآگاه براي رو‌به‌رو نشدن با مستر ايکس، سعي مي‌کند تا کم‌تر از اسلحه‌هايش

استفاده کند و به جاي آن به سراغ جنبه ديگري از گيم‌پلي هميشگي مجموعه رزيدنت ايول يعني فرار از دست زامبي‌ها مي‌رود. همه اين‌ها، بدين معني است که نسخه بازسازي، حتي از حيث آنتاگونيست‌ها هم بهتر

از نسخه اصلي عمل مي‌کند و حضور نمسيس‌مانند مستر ايکس در بازي با آن ظاهر ترسناک و خونسردش، يکي از بهترين تصميم‌هايي بود که مي‌شد براي اين اثر گرفت. حضور مستر ايکس همچنين باعث جذاب‌تر

شدن باس فايت‌هاي بازي هم مي‌شود و تقابل با اين شخصيت را ارزشمند‌تر از نسخه اصلي مي‌کند.



پايان اسپويل احتمالي

در رابطه با Resident Evil 2 Remake، بد نيست اشاره‌اي هم به ارزش تکرار فوق‌العاده آن داشته باشيم. همان‌طور که اشاره کرديم، بازي دو شخصيت اصلي دارد که هرکدام خط داستاني خودشان را دارند. بسته

بهبازيکن، درجه سختي و آشنايي وي با نسخه اصلي و پازل‌هايش، تمام کردن خط داستاني هريک از شخصيت‌ها چيزي بين ? تا ? ساعت طول مي‌کشد که خب شبيه به نسخه اصلي است اما زمان خيلي طولاني

هم به‌حساب نمي‌آيد؛ اما آنچه که باعث مي‌شود اين مساله يک ايراد براي بازي نباشد، ارزش تکرار عالي آن است. پس از تمام کردن بازي براي اولين بار با هريک از شخصيت‌ها، سناريو B شخصيت ديگر باز مي‌شود

که در قالب آن، شاهد اتفاقات و باس فايت‌هاي متفاوتي هستيم. بدين ترتيب براي پي بردن کامل به اتفاقات بازي، بايد حداقل دو يا حتي چهار بار آن را تمام کرد (دوبار سناريو اصلي هر شخصيت و دو بار سناريو

B) که خب اين نشان از ارزش تکرار بسيار بالاي بازي دارد؛ البته که نمي‌توان منکر اين قضيه شد که علي‌رغم وجود تفاوت‌هايي بين داستان دو شخصيت اصلي، آن‌ها اشتراکات زيادي هم باهم دارند و براي مثال بايد

برخي پازل‌هاي تکراري را با هر دو حل کنيم يا در اکثر اوقات در محيط‌هاي تکراري باشيم؛ اين مساله البته نشات‌گرفته از نسخه اصلي است و نمي‌توان ايرادي به آن گرفت اما خب اين واقعيت وجود دارد که هرچه

بيش‌تر بازي را تکرار کنيد، از جذابيت‌هاي آن هم کاسته خواهد شد. البته در کنار پي بردن به اتفاقات داستاني، موارد ديگري مثل چالش سريع‌تر تمام کردن بازي، تمام کردن آن روي درجات سختي بالاتر و چالش‌هاي

ديگر هم وجود دارند که انجام دادن‌شان منجر به باز شدن آيتم‌هاي جذابي مي‌شود و اين مساله هم ارزش تکرار بازي را بالاتر مي‌برد.


در مجموع، شايد بهترين توصيف براي Resident Evil 2 Remake، همان چيزي باشد که در ابتداي متن هم به آن اشاره کرديم؛ اينکه بازسازي رزيدنت ايول 2 دقيقا همان چيزي است که طرفداران اين مجموعه

سال‌هاي سال منتظر آن بوده‌اند؛ يک اثر از همه نظر متعادل که بالانس ايده‌آلي بين ميزان اکشن و پازل‌ها در گيم‌پلي‌اش دارد، در فضاسازي بي‌نقص و حس ترس را به بهترين شکل ممکن به بازيکن منتقل مي‌کند،

در زمينه داستان و شخصيت‌پردازي عالي عمل مي‌کند و در کنار وفادار بودن تمام‌عيار به نسخه اصلي و حفظ تمام ويژگي‌هاي مثبت آن، آنقدر جنبه‌هاي مدرن و امروزي هم دارد که نه فقط براي علاقه‌مندان به نسخه

اصلي، که براي هر شخص علاقه‌مند به بازي‌هاي ترسناکي جذاب باشد. پس اگر دوست داريد تا بدانيد که يک رزيدنت ايول واقعي بايد به چه شکلي باشد، اين اثر را از دست ندهيد؛ اميدواريم روزي کپکام اين فرصت

را فراهم کند تا اين بار در راکون سيتي با جيل، مارکوس و از همه مهم‌تر نمسيس دوست‌داشتني در قالب بازسازي نسخه سوم همراه شويم.


نگاه کلي:
Resident Evil 2 Remake اثري است که به‌مان اجازه مي‌دهد پس از سال‌هاي خيلي طولاني، سرمان را بالا بگيريم و با غرور از بازگشت اين مجموعه به روز‌هاي درخشانش بگوييم. بازسازي رزيدنت ايول 2،

تجربه‌اي بي‌نهايت ترسناک است که در اتمسفري فوق‌العاده جريان دارد و آنقدر از گيم‌پلي ارزشمندي هم بهره مي‌برد که بتوانيم بارها و بارها، تجربه‌اش را در قالب دو شخصيت اصلي آن تکرار کنيم. به اين‌ها، گرافيک

فوق‌العاده امروزي، صداگذاري عالي و يک روايت داستاني خوب را هم اضافه کنيد تا متوجه شويم که چرا نبايد Resident Evil 2 Remake را از دست داد.

افشين پيروزي

نمره 9.5از 10

نقاط قوت
+ مدرن بودن در عين وفاداري به نسخه اوريجينال
+ اتمسفر‌سازي فوق‌العاده تاثيرگذار
+ صداگذاري‌هاي عالي
+ ارزش تکرار بالا
+ گرافيک و جلوه‌هاي بصري چشم‌نواز
+ روايت خوب داستان
+ القاي بسيار عالي حس ترس
نقاط ضعف
- در دسترس نبودن موسيقي‌هاي اورجينال براي همه کاربران
- افت فريم‌هاي جزئي

منبع: زومجي


[عکس: nice_to_meet_you_again__comrad_by_dr_tin...4ponkf.jpg]
07-02-2019, 11:08 PM
پاسخ





کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان و 2 کاربر مهمان


انجمن های فارسی شیطان مقیم

انجمن سری بازی های ویدئویی اهریمن ساکن تنها انجمن رسمی Resident Evil در ایران بوده و سایت در ساماندهی پایگاه های اینترنتی کشور ثبت شده است.

مقالات، ترفند و کلوب داستان نویسی برای طرفداران این بازی

 

  • تمامی حقوق مادی و معنوی مطالب و طرح قالب نزد انجمن رسمی شیطان مقیم محفوظ می باشد و کپی برداری از طرح قالب پیگرد قانونی دارد.