انجمن فارسی شیطان مقیم , رزیدنت اویل , دانلود بازی Resident Evil
  • بزودی امکانات جدیدی به انجمن اضافه خواهد شد

  • لطفا قبل از فعالیت در انجمن اقدام به ثبت نام کنید تا تمامی امکانات قابل نمایش شود

  • تنها انجمن رسمی سری بازی های ویدئویی اهریمن ساکن - Resident Evil

  • انجمن فارسی شیطان مقیم هیچگونه کانال تلگرامی ندارد و نخواهد داشت - تمام فعالیت ها در انجمن می باشد


 
امتیاز دهید
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان
نویسنده پیام
ناظم انجمن
*****
ناظم انجمن

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 287
تاریخ عضویت: Jun 2017
اعتبار: 30

تشکرها: 169
تشکر دریافتی: 136


مدال های دریافتی
ناظم شایسته و منتخب انجمنمدال کاربر دائمی انجمن های شیطان مقیممدال نویسنده برتر

داستان
بازی در 24 ژولای 1998 آغاز میشود...
اعضای تیم Alpha S.T.A.R.S برای یافتن اعضای تیم براوو که در حین تحقیق و بررسی در مورد جسد ها و موجودات عجیب متعدد در کوهستان های آرکلی گم شده اند به آنجا میروند.
اعضای تیم آلفا متشکل از شش نفر از بهترین اعضای استارز بودند:
آلبرت وسکر|فرمانده اصلی
براد ویکرز|خلبان
جوزپ فراست|سرپرست تعمیرات و کارهای فنی
بری برتون|پشتیبانی و مسئول اسلحه
کریس ردفیلد|تیرانداز ماهر
جیل ولنتایـن|امنیت و قفل شکن
اعضای گروه آلفا بعد از مشاهده دودی که از جنگل بیرون می آید فرود میایند و سرگرم بررسی و جستجو میشوند.جوزپ فراست جسد خلبان تیم براوو را پیدا میکند اما در همین لحظه توسط سگ های وحشی که رفتاری غیرعادی داشتند کشته میشود.براد ویکرز با دیدن این صحنه سریعا با هلیکوپتر تیم فرار می کند.
سگ ها به سمت جیل حمله میکنند.جیل از این صحنه شوک شده بود و خشکش زده بود که در همين لحظه کریس ردفیلد سگ هایی که قصد حمله به جیل را داشتند را میکشد.سپس چهار نفر باقی مانده یعنی آلبرت وسکر ، بری برتون ، کریس ردفیلد و جیل ولنتایـن با سرعت به عمارت اسپنسر فرار میکنند در حالی که نمیدانند چه چیزی انتظارشان را میکشد...


آنها به سرعت به داخل عمارت میروند و در عمارت را میبندند تا سگ ها نتوانند به آنجا نفوذ کنند. ناگهان متوجه ناپدید شدن بری میشوند.
به قسمتی از مکالمات آنها توجه کنید :

-جیل : چه اتفاقی داره میفته ؟!
-کریس : بری ! بری کجاســت؟!
-وسکر : وای ! من متاسفم ... شاید اون...
-جیل : نه... نه ...
ناگهان صدای شلیکی شنیده میشود. کریس داوطلب میشود که به بررسی صدا بپردازد. کاپیتان وسکر قبول میکند و میگوید من و جیل هم همینجا میمانیم.

-جیل : کریــس ... مراقب خودت باش...

کریس درب اتاق را باز میکند و بعد از عبور از اتاق ناهار خوری به انتهای راهرو میرود.ناگهان با منظره ای حال به هم زن و زننده و البته ترسناک برخورد میکند! یک زامبی در حال خوردن یک جسد است !

(اولین حضور زامبی ها در سری RE !)
زامبی متوجه کریس میشود و به طرف او میاید.کریس با چاقوی خود او را از بین میبرد.
بعد از از بین بردن زامبی به بررسی جسد میپردازد.

اگر بازی را با جیل بروید در مبارزه با این زامبی از تفنگ هم برخوردار هستید!
پس از بررسی متوجه میشود جسد متعلق به Kenneth از تیم براوو است.
او برای گزارش دادن این اتفاق به هال برمیگردد.
اما اثری از وسکر و جیل نیست! او آن هارا صدا میزند ولی خبری از آن ها نیست !
ناگهان او تفنگ جیل را روی زمین میبیند! آن را بر میدارد و به طبقه بالا میرود...

او پس از مبارزه با چندین زامبی به جستجو در طبقه بالا می پردازد.او وارد تک تک اتاق ها میشود تا شاید اثری از جیل و وسکر پیدا کند...
ناگهان بعد از وارد شدن به یک اتاق اسپری فلفلی به صورت او پاشیده میشود و به شدت چشم او را میسوزاند ! او ابتدا فکر میکند یک زامبی این کار را کرده است ولی متوجه میشود کسی که که اسپری فلفل را به سوی او پاشیده است یک دختر وحشت زده است!
دختر متوجه اشتباه خود میشود و معذرت خواهی میکند.اسم دختر ربکا چمبرز از تیم براوو است.
دختر بعد از معرفی خود از کریس میپرسد آیا میخواهد کمکش کند؟


کریس به جستجوی خود ادامه میدهد چند معما را حل میکند.ناگهان کتابی را پیدا میکند که در همین لحظه یک زامبی از داخل کمد او را غافل گیر میکند.
کریس بعد از مبارزه با زامبی به مطالعه ی کتاب می پردازد.کتاب دفتر خاطرات روزانه ی یک پرستار است که در آنجا کار میکرده است ! حال كريس با خواندن كتاب دگرگون ميشود ! اين كتاب نشان ميدهد كه اين پرستار چگونه در طي زمان به يك هيولا تبديل شده است !
او در حین جستجوی خود با پیانویی برخورد میکند که در واقع یک کلید است اما کریس نمیتواند با آن کار کند.
ناگهان ربکا به آنجا میاید.و مشغول ور رفتن با پیانو میشود.


کریس به بررسی اتاق ها ادامه میدهد ناگهان سگی از پنجره به داخل میاید ولی کریس آن را میکشد.
سپس بعد از پیدا کردن کلیدی دیگر نا امیدانه به بررسی خود ادامه میدهد...
کریس در ادامه بررسی خود یکی از اعضای تیم براوو را پیدا میکند.او بسیار زخمی است.ریچارد برای کریس تعریف میکند که یک مار گنده (Yawn ) در این اطراف است.کریس بیسیم ریچارد را میگیرد و به مبارزه با اولین باس بازی میرود.
کریس با هزار زحمت Yawn را میکشد ولی وقتی که میخواهد جسد مار را ترک کند تلو تلو می خورد و بی هوش به روی زمین میفتد.
وقتی چشمانش را باز میکند ربکا را میبیند.ربکا توضیح میدهد که مار کریس را به شدت زخمی کرده بود.
کریس باز هم به بررسی خود ادامه میدهد.
پس از حل کردن چند معما و کشتن تعداد بسیاری زامبی به پشت عمارت میرود.نظر او به خانه ی کوچک متروکه ای جلب میشود و برای بررسی به آنجا می رود.اما ناگهان لیزا تروور به او حمله میکند ! کریس سعی میکند او را از بین ببرد اما نمیتواند.پس به عمارت فرار میکند.(لیزا در نسخه اصلی وجود ندارد ولی او را در نسخه remake میبینیم)
در ادامه ی جستجو کریس به یک استخر میرسد که کوسه ای وحشی به او حمله میکند (Neptune F003 ). بعد از مبارزه با نپتون به مبارزه با باس بعدی یعنی Plant 42 میپردازد.ربکا با محلولی که در آزمایشگاه درست کرده بود با کمک کریس گیاه را از بین میبرد.
کریس در ادامه جستجوی خود با وسکر برخورد میکند و وسکر به او دستور میدهد که به بررسی ادامه دهد.
در ادامه کریس با هانتر برخورد میکند و در طول مبارزه اي سخت آن را از بين ميبرد.
سپس کریس با Enrico Marini فرمانده تیم براوو برخورد میکند.انریکو شخصی که عامل این اتفاقات است را میداند اما در لحظه ای که انریکو میخواست اسم شخص را بگوید توسط گلوگه تفنگی که از نقطه ی نامعلومی شلیک شده بود کشته میشود.
کریس بهت زده میشود و کمی به وقایع اتفاق افتاده شک میکند.
کریس در ادامه به آزمایشگاه اصلی میرسد و به سراغ کامپیتور اصلی میرود . بعد از بررسی مدارک آمبرلا به یک عکس برخورد میکند.عکسی که تمام وقایع را آشکار میسازد...
عکس مربوط به سازندگان ویروس T است.کریس در کمال تعجب آلبرت وسکر را در کنار سازندگان میبیند.
و اینجاست که تمام وقایع برای او روشن میشود.
پس به سرعت به راه خود ادامه میدهد چون که میداند دوستانش در خطر هستند.
ولی ناگهان وسکر کلت خود را به کریس نشانه میگیرد...
وسکر درباره ی تایرانت به کریس میگوید و در نهایت تایرانت را آزاد میکند تا کریس را از بین ببرد !
اما Tyrant اول از همه به وسکر حمله میکند و او را میکشد ! سپس به مبارزه با کریس میپردازد . کریس با زحمت فراوان او را میکشد.

سپس با کمک ربکا به دنبال جیل میروند و او را که زندانی شده بود نجات میدهند.
خلبان تیم آلفا از عذاب وجدان خود به عمارت برمیگردد تا دوستان خود را سوار کند.
کریس ، جیل ، ربکا و بری با سرعت به پشت بام میروند تا به هلیکوپتر بپیوندند در لحظه ای که کریس میخواهد سوار شود ناگهان تایرانت به پشت بام برمیگردد و راه کریس را سد میکند! بله تایرانت زنده شده بود و دیگر به گلوله حساسیتی نداشت ! جیل و کریس از هر نقطه به او شلیک میکنند ولی فایده ای ندارد ! آنها کم کم نا امید میشوند که ناگهان براد ویکرز از هلکوپتر خود برای آنها یک Rocket Luncher میندازد ! کریس لانچر را برداشته و به طرف تایرانت شلیک میکند...
و بالاخره تایرانت نابود میشود.آنها سوار هلکوپتر میشوند تا از این عمارت جهنمی بروند...
09-06-2017, 08:53 AM
پاسخ
 تشکر دریافتی: Horra
عضو انجمن
**
کاربر جدید

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 3
تاریخ عضویت: Nov 2018
اعتبار: 1

تشکرها: 0
تشکر دریافتی: 1


مدال های دریافتی

RE: داستان
ممنون فقط این لیزا ترورر کی بود چرا تو نسخه اصلی نبود و تو ریمیک بود  ؟؟
...تصویر: images/smilies/exclamation.png
15-11-2018, 01:13 PM
پاسخ
عضو انجمن
**
کاربر جدید

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 2
تاریخ عضویت: Oct 2018
اعتبار: 0

تشکرها: 2
تشکر دریافتی: 5


مدال های دریافتی

RE: داستان
ایده حضور لیزا ترور یکی از تغییراتی بود که تصمیم گرفتن در نسخه Remake به بازی اضافه کنند.
برای همین در نسخه اورجینال بازی حضور نداشت.

زندگینامه لیزا و خانواده ترور یکی از غم انگیز ترین و شوکه کننده ترین داستان های سری بازی های RE هست !
لیزا دختر جورج ترور (معمار معروف دنیای RE؛ طراح عمارت اسپنسر، کشتی ملکه زنوبیا و ...) بود که در چهارده سالگی به دعوت اوزول اسپنسر همراه مادرش جسیکا ترور وارد عمارت میشن که درجا دستگیر و زندانیشون میکنن.
دو نوع مختلف از ویروس مادر (type-A, type-B) رو روی این مادر و دختر آزمایش میکنند و نتایج واکنش های لیزا (type-B) برای محققین امیدوار کننده تر بود.
جسیکا ترور ایده ای برای فرار به ذهنش میرسه اما قبل از اینکه بتونه به لیزا خبر بده کشته میشه. (سال 1967)

لیزا طی 11 سال آینده آزار و اذیت و آزمایش های زیادی رو تحمل کرد، زنی که شبیه به مادرش بود رو فرستادن تا آرومش کنه اما گول نخورد و بعد از کشتنش پوست صورتش رو کند. ( چون تحت تاثیر روانی ویروس قرار گرفته بود فکر میکرد صورت مادرش رو دزدیدند.. صورت وحشتناک لیزا کلکسیونی از پوست صورت کسایی بود که به همین شکل کشته بود ) فرار ناموفقی داشت و دوباره دستگیر شد. در سلول های انفرادی آزمایشگاه مداوم تحت آزمایش های مختلف بود.
حضورش در آزمایشگاه محرمانه بود و حتی کسانی که از حضورش مطلع بودن چیزای از او نمیدونستن.
در همون سال ها دکتر ویلیام برکین تحقیقاتش رو روی لیزا با انگل NE-α (نمسیس-آلفا: انگلی که باعث بالا بردن توانایی و هوش B.O.W.s میشه) شروع میکنه و لیزا باز هم واکنش متفاوتی تری نسبت به نمونه های آزمایشی که درجا از بین میرفتن از خودش نشون میده. بدن مقاوم لیزا انگل رو از بین میبره و DNA انگل رو در بدنش حل میکنه و قدرت هاش افزایش پیدا میکنه! برکین در نهایت متوجه میشه نتایج ویرویس مادر در لیزا شباهتی با ویروس T نداره، (در بازی گاهی وقت ها میشد چشم سوم لیزا رو دید که ویژگی یکسان تمام انسان های تحت تاثیر ویروس G هست) این تحقیقات در نهایت منجر به کشف ویروس G میشه. (سال 1978)

در هفت سال آینده لیزا مقداری از حافظه اش رو که طی آزمایشات ویروس T از دست داده بود رو به یاد میاره که باعث مشکلات زیادی در آزمایشگاه میشه. لیزا به کارکنان زن آزمایشگاه، با همون شیوه ی کشتن زنی که به مادرش شباهت داشت حمله میکنه. وقتی آمار کشتار زیاد میشه و تمام استفاده ای که میتونستن از لیزا کردند تصمیم میگیرن که او رو بکشن ! بعد از اعدامش سه روز صبر میکنن تا مرگش کامل تایید بشه.
دکتر جان کلمنس سرپرست تحقیقات آزمایشگاه آرکلی (جان کسی بود که Ada Wong برای جاسوسی، با اون رابطه داشت) 
دستور داد که او رو به یک جای مخفی ببرند و در نهایت لیزا دوباره به هوش آمد.
این احتمال هست که جان کلمنس این کار رو از قصد انجام داد، چون از تحقیقات انسانی آمبرلا تنفر داشت. اما عمد یا غیرعمد بودن این کار او هیچوقت مشخص نشد. (سال 1995)

در سه سال آینده لیزا در کابینی که توی بازی اولین بار باهاش مواجه شدیم مخفی شده بود تا اینکه در سال 1998 اتفاقات RE0 و RE1 رخ میده
ویروس T در آزمایشگاه پخش میشه، و لیزا با اعضای گروه استارز برخورد میکنه ...
در نهایت وقتی جسد مادرش رو میبینه تصمیم میگیره خودکشی کنه و از ارتفاع میپره اما بخاطر جهش های ویروس G موفق نمیشه و زنده میمونه.
ادامه داستان لیزا رو در بازی RE: The Umbrella Chronicles میبینیم؛
وسکر با قدرت های خفنش به هوش میاد و در حین فرار از عمارت به او برخورد میکنه.
در سالن ورودی عمارت با هم درگیر میشن و لوستر میوفته روی سر لیزا و نقش بر زمین میشه.
لیزا نمیتونست تکون بخوره و وقتی عمارت منفجر میشه، کشته میشه...

منبع : اتفاقات بازی و سایت های ویکیپدیای خارجی
22-11-2018, 11:35 AM
پاسخ
 تشکر دریافتی: leon s.kennedy , farzin
عضو انجمن
**
کاربر جدید

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 16
تاریخ عضویت: Apr 2017
اعتبار: 0

تشکرها: 27
تشکر دریافتی: 6


مدال های دریافتی

RE: داستان
(22-11-2018, 11:35 AM)'Behnam' نوشته:  ایده حضور لیزا ترور یکی از تغییراتی بود که تصمیم گرفتن در نسخه Remake به بازی اضافه کنند.
برای همین در نسخه اورجینال بازی حضور نداشت.

زندگینامه لیزا و خانواده ترور یکی از غم انگیز ترین و شوکه کننده ترین داستان های سری بازی های RE هست !
لیزا دختر جورج ترور (معمار معروف دنیای RE؛ طراح عمارت اسپنسر، کشتی ملکه زنوبیا و ...) بود که در چهارده سالگی به دعوت اوزول اسپنسر همراه مادرش جسیکا ترور وارد عمارت میشن که درجا دستگیر و زندانیشون میکنن.
دو نوع مختلف از ویروس مادر (type-A, type-B) رو روی این مادر و دختر آزمایش میکنند و نتایج واکنش های لیزا (type-B) برای محققین امیدوار کننده تر بود.
جسیکا ترور ایده ای برای فرار به ذهنش میرسه اما قبل از اینکه بتونه به لیزا خبر بده کشته میشه. (سال 1967)

لیزا طی 11 سال آینده آزار و اذیت و آزمایش های زیادی رو تحمل کرد، زنی که شبیه به مادرش بود رو فرستادن تا آرومش کنه اما گول نخورد و بعد از کشتنش پوست صورتش رو کند. ( چون تحت تاثیر روانی ویروس قرار گرفته بود فکر میکرد صورت مادرش رو دزدیدند.. صورت وحشتناک لیزا کلکسیونی از پوست صورت کسایی بود که به همین شکل کشته بود ) فرار ناموفقی داشت و دوباره دستگیر شد. در سلول های انفرادی آزمایشگاه مداوم تحت آزمایش های مختلف بود.
حضورش در آزمایشگاه محرمانه بود و حتی کسانی که از حضورش مطلع بودن چیزای از او نمیدونستن.
در همون سال ها دکتر ویلیام برکین تحقیقاتش رو روی لیزا با انگل NE-α (نمسیس-آلفا: انگلی که باعث بالا بردن توانایی و هوش B.O.W.s میشه) شروع میکنه و لیزا باز هم واکنش متفاوتی تری نسبت به نمونه های آزمایشی که درجا از بین میرفتن از خودش نشون میده. بدن مقاوم لیزا انگل رو از بین میبره و DNA انگل رو در بدنش حل میکنه و قدرت هاش افزایش پیدا میکنه! برکین در نهایت متوجه میشه نتایج ویرویس مادر در لیزا شباهتی با ویروس T نداره، (در بازی گاهی وقت ها میشد چشم سوم لیزا رو دید که ویژگی یکسان تمام انسان های تحت تاثیر ویروس G هست) این تحقیقات در نهایت منجر به کشف ویروس G میشه. (سال 1978)

در هفت سال آینده لیزا مقداری از حافظه اش رو که طی آزمایشات ویروس T از دست داده بود رو به یاد میاره که باعث مشکلات زیادی در آزمایشگاه میشه. لیزا به کارکنان زن آزمایشگاه، با همون شیوه ی کشتن زنی که به مادرش شباهت داشت حمله میکنه. وقتی آمار کشتار زیاد میشه و تمام استفاده ای که میتونستن از لیزا کردند تصمیم میگیرن که او رو بکشن ! بعد از اعدامش سه روز صبر میکنن تا مرگش کامل تایید بشه.
دکتر جان کلمنس سرپرست تحقیقات آزمایشگاه آرکلی (جان کسی بود که Ada Wong برای جاسوسی، با اون رابطه داشت) 
دستور داد که او رو به یک جای مخفی ببرند و در نهایت لیزا دوباره به هوش آمد.
این احتمال هست که جان کلمنس این کار رو از قصد انجام داد، چون از تحقیقات انسانی آمبرلا تنفر داشت. اما عمد یا غیرعمد بودن این کار او هیچوقت مشخص نشد. (سال 1995)

در سه سال آینده لیزا در کابینی که توی بازی اولین بار باهاش مواجه شدیم مخفی شده بود تا اینکه در سال 1998 اتفاقات RE0 و RE1 رخ میده
ویروس T در آزمایشگاه پخش میشه، و لیزا با اعضای گروه استارز برخورد میکنه ...
در نهایت وقتی جسد مادرش رو میبینه تصمیم میگیره خودکشی کنه و از ارتفاع میپره اما بخاطر جهش های ویروس G موفق نمیشه و زنده میمونه.
ادامه داستان لیزا رو در بازی RE: The Umbrella Chronicles میبینیم؛
وسکر با قدرت های خفنش به هوش میاد و در حین فرار از عمارت به او برخورد میکنه.
در سالن ورودی عمارت با هم درگیر میشن و لوستر میوفته روی سر لیزا و نقش بر زمین میشه.
لیزا نمیتونست تکون بخوره و وقتی عمارت منفجر میشه، کشته میشه...

منبع : اتفاقات بازی و سایت های ویکیپدیای خارجی

 


فوق العاده ست داستان لیزا و فوق العاده تر از اون توضیح کامل شما


Heart
27-11-2018, 12:04 AM
پاسخ





کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان


انجمن های فارسی شیطان مقیم

انجمن سری بازی های ویدئویی اهریمن ساکن تنها انجمن رسمی Resident Evil در ایران بوده و سایت در ساماندهی پایگاه های اینترنتی کشور ثبت شده است.

مقالات، ترفند و کلوب داستان نویسی برای طرفداران این بازی

 

  • تمامی حقوق مادی و معنوی مطالب و طرح قالب نزد انجمن رسمی شیطان مقیم محفوظ می باشد و کپی برداری از طرح قالب پیگرد قانونی دارد.